نظر علي الطالقاني

89

كاشف الأسرار ( فارسى )

برابر و على السوا است ، پس اگر پاى حكمت و مصلحت و غايت به ميان نيايد ، يا بايد همه را ايجاد كند يا هيچ يك را نكند . به جهت آن كه اين علم و قدرت يا علّت تامّه هست يا نيست و تفكيك ، معقول نيست . و زياده از اين در اينجا شرح و بسط نمىدهيم . و ايضا زياده از حد و احصاء در آيات و ادعيه و احاديث وارد شده كه خدا حكيم است . و حكيم نيست مگر آن كه آنچه كند از روى علم و حكمت و مصلحت نمايد . و ايضا فرموده أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً 90 ( مؤمنون ) و فرموده وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ 91 ( انبياء ) و فرمود وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ 92 ( حجر ) و فرمود وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما باطِلًا ذلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ 93 ( ص ) و فرمود وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ ما خَلَقْناهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَ لكِنَ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ 94 ( دخان ) و فرمود أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً 95 ( قيامت ) و هكذا ساير آيات . ببين چگونه از خود سلب نمود هر جهت نقصى را ، با آن كه عبث و لعب آن است كه فاعل تصوّر غايت كرده و همان محرّك او شده لكن آن غايت چيز پوچ و بىمعنى و ضايع است در نزد عقلاء ، مثل بازى اطفال ، و باطل آن است كه تصوّر غايت كرده و همان محرّك او شده و لكن بر فعل مترتّب نشد ، مثل آن كه پى حاجتى به روى روا نشود و رفتن تو بىثمر شود . يا آن كه اين الفاظ هر يك به هر دو معنى اطلاق مىشود چنان كه عرف مساعدت دارد پس بالضّروره در اينجا نيز تصوّر غايت هست و آنان كه اين گمان كردند ، خدا ايشان را كافر خواند . پس نمىدانم اينان كه اين را هم از فعل خدا سلب كرده‌اند نام ايشان چه خواهد نمود . و الحمد للّه على التّوفيق و الهداية . اشاره الفاظ بسيارى بر خدا اطلاق مىشود كه نتايج آنها هست و مبادى آنها نيست مثل رضا و غضب و بداء . پس اگر ما از كسى رضا باشيم آن رضا عروض و تغيّر حالتى است در ما و اين باعث شود كه او را مدح و ثنا گوئيم و احسان نمائيم ، و در خدا عروض و تغيّر نيست و لكن مدح و ثنا گويد و احسان نمايد و اين مطلب را در مسئلهء بدا بسط داده‌ايم ، رجوع كن .